نوروزِمان
- سامداد
- Sep 2, 2021
- 2 min read
[این نوشته از وبلاگ پیشین در اینجا منتشر شده. تاریخ اصلی انتشار اینجا نوشته شده]
نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۹۸
نوروز امسال، بخشی کوچک از جشن نوروز را به محل کار بردم. با وجود این که اثری از نوروز در کوچه و خیابان و مردم نیست و یکی از بارانیترین ماههای مارس دهههای گذشته هم در دانمارک ثبت شد، اما چند روز مانده به سال نو حال و هوای بهار را از روزهای روشنتر و طولانیتر و بالا رفتن اندک دما میشد حس کرد. با این وجود دوری از فضای نوروز باعث میشود به میزان قابل توجهی به چیدن سفره هفتسین و یادآوری سال نو بیشتر اهمیت بدهم. سال پیش هم به فکر این کار بودم و به دلایلی نشد. این بار اما از زودتر حتا سبزه اضافه انداختن برای بردن سر کار را هم در برنامه قرار دادیم و پیشتر به یکی از دوستان که از ایران مسافر بود سفارش شیرینی دادیم. روز نوروز با یک سمبل و سیب و مقداری سوهان به دفتر رفتم و ایمیل نسبتن کوتاهی در معرفی نوروز نوشتم و برای همه فرستادم و دعوتشان کردم دهانشان را شیرین کنند. سبزه چی شد؟! سالهای پیش با عدس سبزه میگذاشتیم امسال تصمیم گرفتیم با گندم. گندم را در فروشگاهها پیدا نکردیم و آنلاین خریدم. نمیدانم به خاطر نوع گندم بود یا چی؛ گندمها اصلن رشد نکردند. از چندین سبزهای که میخواستیم سبز کنیم حالا یکی نصفه و نیمه روی سفره هفتسینمان است.

با خودم میگفتم کاش به جای اینکه من شیرینی برای همکاران ببرم، آنها آنقدر میدانستند که خودشان سال نوی ما را به ما تبریک بگویند. همانطور که به چینیها میگویند. شناساندن و جهانی کردنش پیشکش، وقتی متولیان امر این همه سال کمر به نابودی فرهنگ اجتماعی بستهاند، زندهنگهداشتن و معرفیش به اجنبیها انگار میشود نوعی وظیفه فردی.
Comments